مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

319

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 521 - 523 / مثله أبو علي مسكويه ، تجارب الأمم ، 2 / 86 - 88 قال : وكان الخبر وقع إلى عبيداللَّه بن زياد بأنّ يزيد قد مات ، فلم يصدِّق ، [ . . . ] ثمّ خرج في جوف اللّيل في جماعة من خاصّته حتّى صار إلى دار مسعود بن عمرو الأزديّ ، وهو شيخ الأزد بالبصرة ، فاستجار به عبيداللَّه بن زياد ، فأجاره ، وأجارَ مَنْ كان معه . [ . . . ] قال : فخرج عبيداللَّه بن زياد في جوف اللّيل « 1 » مع جماعة من خاصّته وغلمانه وحشمه « 1 » ومعه هؤلاء الثّلاثون « 2 » رجلًا ، فساروا حتّى أصبحوا على مرحلتين من البصرة ، واستقام لهم الطّريق ، فساروا « 3 » وجعل عبيداللَّه بن زياد - « 1 » لعنه اللَّه « 1 » - يفكِّر في أمره . فقال له بعض مَنْ كان معه : أيّها الأمير ! إنِّي أراك مفكِّراً وكان قد علمتُ فيما تفكِّر « 4 » . فقال عبيداللَّه « 3 » بن

--> خدا را كه مىدانستم كجاست وا گذاشته بودم . دهقانان در كار خراجگيرى بصيرتر وبه امانت نزديك‌تر بودند ومطالبه از آن‌ها آسان‌تر بود . در عين حال شما را به مراقبت آن‌ها گماشتم كه با كسى ستم نكنيد . اما اين‌كه دربارهء بخشش گفتى ، به خدا مالي نداشتم كه به شما ببخشم . اگر مىخواستم چيزى از مال شما را مىگرفتم وبه گروه خاص مىدادم كه مىگفتند : « چه بخشنده است . » ولى با همه يكسان بودم واين براي شما سودمندتر بود . اما اين‌كه گفتى : « اى كاش كساني را كه كشته‌ام ، نكشته بودم ! » به جز گفتن كلمهء اخلاص ، كارى نكرده‌ام كه به نظرم بيش‌تر از كشتن خوارج ، موجب تقرب خدا باشد . اينك با تو مىگويم كه با خويشتن چه مىگفتم ، مىگفتم : « كاش با مردم بصره جنگيده بودم كه به رضايت وبىاكراه با من بيعت كرده بودند . » به خدا مىخواستم اين كار را بكنم ، اما پسران زياد پيش من آمدند وگفتند : « اگر با آن‌ها بجنگى وبر تو غلبه يابند ، يكى از ما را زنده نگذارند واگر رهاشان كنى ، هر يك از ما پيش خالگان وخويشان خود نهان شود . » ومن بر آن‌ها رقّت آوردم وجنگ نكردم . ونيز مىگفتم : « اى كاش زندانيان را برون آورده بودم وگردنشان را زده بودم ! » اكنون كه اين دو از دست رفته [ است ] ، اى كاش تا وقتي به شام مىرسم ، بر كارى اتفاق نكرده باشند ! » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3147 - 3148 ( 1 - 1 ) ليس في د ( 2 ) - في د : الثّلاثين - كذا ( 3 ) - ليس في د ( 4 ) - في د : تفكّرت